تحلیل جامعه شناختی تمایزپذیری نهاد های اجتماعی در دوره پهلوی اول و دوم

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری جامعه شناسی،دانشکده علوم اجتماعی و تربیتی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز، ایران.

2 استادیار گروه علوم اجتماعی، دانشکده علوم اجتماعی و تربیتی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز، ایران.

3 استادیار گروه علوم اجتماعی، دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه پیام نور، تبریز، ایران.

4 استادیار گروه علوم اجتماعی، دانشکده علوم انسانی و تربیتی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز، ایران

10.30510/psi.2022.378462.4198

چکیده

تحقیق حاضر می کوشد، یک شناخت تحلیلی و انتقادی از نقش نوسازی و مدرنیته در فرآیند تمایزپذیری نهادی در نظام سلطنتی پهلوی اول و دوم بدست دهد. همچنین این سوال مطرح شدکه، هر چه جامعه در مرحلۀ گذار از سنتی به مدرن از توسعه موزون، متعادل و تدریجی برخوردار شده لاجرم با تغییر و تمایزپذیری نهادی مواجه گردیده است و بر عکس اگر جامعه از روند توسعه متوازن، همگام و تدریجی برخوردار نشده و یا یکی از نهادها فربه تر بوده و دیگر نهادهای اجتماعی را تحت سیطره خود گرفته با اختلال کارکردی و ضعف تمایزپذیری نهادی مواجه شده است. در دوره پهلوی اول و دوم سیطره و هژمونی با نهاد قدرت بود و سایر نهادهای اجتماعی تحت سیطرۀ آن بودند و چون نهاد قدرت دچار اختلال کارکردی بود فلذا مانع کارکرد سالم سایر نهادها شده و در نتیجه نهادهای اجتماعی به شدت از اختلال کارکردی برخوردار بودند و حتی در دوره پهلوی دوّم سیاست حداکثری منجر به اقتدارگرایی رژیم شده و به تمایزپذیری آمرانه سوق پیدا کرد و وقوع انقلاب اسلامی نیز تا حدودی متاثر از همین اختلال کارکردی نهادی دوره پهلوی دوّم بود. تلقی از پدیدۀ مدرنیته، نوسازی و توسعه به عنوان واقعیت های تاریخی که ریشه در دگرکونی های اجتماعی درازمدت جامعه ایرانی دارد خواه و ناخواه روش انجام پژوهش حاضر را به سوی روش تطبیقی- تاریخی و اسنادی سوق داده است.

کلیدواژه‌ها